دعای فرج
X
تبلیغات
رایتل

 

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره-ای از همکار سابقش می-گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.
اکبرعبدی می-گوید:
«یک روز سر سریال بودیم.
هوا هم خیلی سرد بود.
از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می-خوری؟!
گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟
گفتم: آره.
گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.
من فقط دوستش داشتم!


http://rika.persianblog.ir/






تاریخ : پنج‌شنبه 2 مرداد 1393 | 00:44 | چاپ | نویسنده: میلاد | نظرات (0) (0 لایک)
ztfhtbji9xir1g6d9tz.jpg
.: Weblog Themes By SlideTheme :.